الگوی گُوِه صعودی


فیلم آموزشی الگوهای کلاسیک توسط مهران متقی

بخش بسیار مهم و اساسی در تحلیل تکنیکال هستند که علاوه بر کاربرد زیاد در تحلیل و معامله، مباحث پایه ای و مهمی برای ورود به مباحث تخصصی تر از جمله امواج الیوت محسوب می شوند. از این رو، یادگیری صحیح و اصولی الگوهای کلاسیک، از ضرورت و اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. نگاه الگویی به نمودار قیمت، یک نگاه کارا و مفید است که محبوبیت زیادی در بین معامله گران در سطح جهانی دارد. بنابراین سوالی که ایجاد می شود این است:

تحلیل تکنیکال با رویکرد الگویی چگونه تعریف می شود؟

الگوها در تحلیل تکنیکال، حاصل شکل گیری نوعی رفتار خاص در قیمت هستند که این رفتار، در اکثر موارد، یک نتیجه ی خاص و معین را به دنبال دارد. به بیان دیگر، نوعی از رفتار یا شکل گیری قیمت، به گونه ای اتفاق افتاده است الگوی گُوِه صعودی که برای معامله گران بازار، به صورت یک اتفاق آشنا و تکرار شونده در آمده است. در نتیجه، در تعریف تحلیل تکنیکال با رویکرد الگویی، می توان گفت که مهمترین عنصری که تعریف آن را شکل می دهد، تکرار سلسله رفتارهایی است که قبلا اتفاق افتاده است و به بیانی دیگر، گذشته ی قیمت تمایل به تکرار شدن دارد.

عنصر اساسی بعدی، الگوها هستند. همانطور که گفته شد، الگو نوعی مدل یا رفتار خاص است که در نمودارها اتفاق می افتد و به مرور زمان و با بررسی ها و تحقیقات مختلف، مشخص شده است که هر الگو، چه نتیجه ای را به دنبال خواهد داشت.

نتیجه ی تمام مطالب گفته شده، این است که یک تحلیل گر الگویی، با پیدا کردن انواع الگوهایی که در نمودار اتفاق افتاده یا احتمالا در حال اتفاق افتادن هستند، سعی می کند که جهت و هدف احتمالی قیمت را مشخص کند. این صرفا منحصر به الگوهای کلاسیک نیست و این دسته از تحلیل گران و معامله گران، از تمامی انواع الگوهایی که به آنها در این زمینه کمک کند، مانند الگوهای هارمونیک، الگوهای شمعی، الگوهای الیوتی و… استفاده می کنند. حال به بررسی کامل تر الگوهای کلاسیک خواهیم پرداخت.

الگوهای کلاسیک و انواع آن

همان گونه که گفته شد، یک تحلیل گر الگویی، باید بتواند با انواع مختلف الگوها کار کند و آشنایی داشته باشد تا بتواند از نوسانات قیمت، بهترین استفاده را برای معامله و کسب سود داشته باشد. الگوها دارای انواع گوناگونی هستند که به دلیل گستردگی مبحث، صرفا به بررسی الگوهای کلاسیک قیمتی و انواع دو گانه ی آن خواهیم پرداخت.

در مجموع، الگوهای کلاسیک، به دو دسته ی ادامه دهنده و بازگشتی تقسیم می شوند. ادامه دهنده بودن الگو، یعنی قیمت پس از خروج از الگو، مسیر قبلی خود را ادامه خواهد داد. یعنی مثلا در الگوی مثلث افزایشی، قیمت قبل از ورود به الگو، مسیری صعودی داشته است و پس از خروج از الگو هم به مسیر صعودی ادامه خواهد داد. بر خلاف الگوهای ادامه دهنده، الگوهای بازگشتی الگوهایی هستند که مسیر حرکت را تغییر خواهند داد.

برای مثال، در الگوی سر و شانه، اگر حرکت قیمت، قبل از ورود به الگو یک حرکت صعودی باشد، پس از خروج از الگو، مسیری نزولی در پیش خواهد گرفت. نکته ای که لازم به ذکر است، این است که بعضی از الگوها، هم می توانند ادامه دهنده باشند و هم بازگشتی؛ به عبارتی، هنگام ورود به الگو، نمی توانیم با احتمال زیاد پیش بینی کنیم که قیمت از کدام جهت خارج می شود و نقش ادامه دهنده خواهد داشت یا بازگشتی. برای نمونه، الگوی مثلث متقارن از این دسته است.

در الگوهای کلاسیک، بیش از هر چیز، ظاهر نمودار و اتفاقاتی که در حجم معاملات رخ می دهد اهمیت دارد. یعنی هر الگو، یک فرم ظاهری کلی دارد و در اکثر الگوها، اتفاقات مشخصی در حجم معاملات رخ می دهد.

برای مثال در بعضی از الگوها، در زمان اتفاق افتادن الگو، حجم معاملات کاهشی می شود. هر کدام از الگوهای کلاسیک، دارای یک هدف قیمتی هستند که اگر الگو به درستی تشخیص داده شود، قیمت پس از خروج از الگو، به هدف خود خواهد رسید. از این رو، مزیت بزرگ الگوهای کلاسیک، قابل تشخیص بودن و داشتن هدف قیمتی برای معامله ی راحت تر و سودمندتر است.

در این دوره، تلاش شده است که با نگاهی ساده اما دقیق، به بررسی مهمترین و کارآمدترین الگوهای کلاسیک پرداخته شود.

چکیده مطلب

الگوهای قیمتی یا پترن ها (Patterns) فرمی از رفتار قیمت هستند که به دلیل تکرار در گذشته برای ما امکان پیش بینی قیمت را فراهم کرده اند. این الگوها در گذشته آنقدر ایجاد شده اند که از لحاظ آماری برای ما با ارزش هستند و می توانیم برای آینده نیز آنها را تعمیم دهیم. اساسا الگوهای قیمتی زمانی ایجاد می شوند که بازار دچار بلاتکلیفی الگوی گُوِه صعودی می شود و تقابل خریدار و فروشنده داخل فرم خاصی از تراکم که می تواند مستطیل یا مثلث یا… باشد حبس می شود. حال اینکه خریدار بتواند این حصار را بشکند یا فروشنده در مبحث الگوهای کلاسیک مطرح می شود که قیمت می تواند روند قبلی خود را ادامه دهد (الگوهای ادامه دهنده) یا که برخلاف مسیر قبلی خود حرکت کند (الگوهای بازگشتی).

الگوی گُوِه صعودی

الگوهای تغییر روند در آموزش فارکس فرمت های خاصی از پرایس اکشن هستند که اکثرا تریدرها از آنها استفاده می کنند.منظور از الگوهای برگشت قیمت، همانطور که از عنوان آن پیداست، تغییر جهت روند جاری است که می‌تواند نزولی یا صعودی باشد.

برای مثال، اگر از لحاظ پرایس اکشن (رفتار قیمت) روند فعلی بازار صعودی باشد، این الگوها باید نشانی از پایان این روند باشند. به عبارت دیگر، روند نزولی باید آغاز شود.

تغییر جهت‌های قیمت را می‌توان به سادگی روی نمودار تشخیص داد. اگرچه معامله‌گران مبتدی معمولا زمانی متوجه آن‌ها می‌شوند که کاملا شکل گرفته‌اند.

در این مقاله به منظور کمک به معامله‌گران در شناسایی به موقع تغییر روندها، به انواع متداول الگوهای بازگشت قیمت پرداخته می‌شود.

رایج‌ترین الگوهای تغییر روند

الگوهای تغییر روند بسیاری وجود دارند که در ادامه تعدادی از متداول‌ترین آن‌ها بیان می‌شوند:

  • سقف‌های دوقلو و کف‌های دوقلو
  • سقف‌های سه‌قلو و کف‌های سه‌قلو
  • سر و شانه و سر و شانه معکوس
  • گوه صعودی و گوه نزولی

هر یک از این الگوهای تغییر روند در طول یک دوره معاملاتی چندین مرتبه تشکیل می‌شوند.

اما تشکیل شدن این الگوها به چند ویژگی مختلف بستگی دارد. یکی از این مشخصه‌ها پرایس اکشن است و دیگری نوسانات بازار.

نحوه شناسایی الگوهای تغییر روند

یکی از بهترین روش‌های تشخیص الگوهای تغییر روند، شناسایی آن‌ها از طریق پرایس اکشن است.

پرایس اکشن به معامله‌گر کمک می‌کند که هم تغییر روندها را شناسایی کند و هم ادامه روند را تشخیص دهد.

زمانی که به دنبال سیگنالی مبنی بر تغییر روند هستید، رفتار قیمت پیرامون سقف و کف‌های گذشته، روندهای حمایتی و مقاومتی و سطوح تلاقی اهمیت بسیار بالایی پیدا می‌کند. بعلاوه، الگوهای کندل‌استیک (نمودار شمعی) مانند دوجی، کندل پوششی (Engulfing) یا پین‌بارها می‌توانند اعتبار تغییر روند در حال شکل‌گیری را افزایش دهند.

تمام موارد فوق می‌توانند نشانه‌هایی مبنی بر خستگی حرکت در جهت روند فعلی و تغییر جهت قیمت باشند. معمولا خستگی با یک دوره از حرکات خنثی همراه می‌شود که خود می‌تواند نشانی دیگر از تغییر روند پیش رو باشد.

معامله‌گران فارکس می‌توانند جهت اعتبارسنجی سیگنال‌های تغییر روند، از تعدادی از اندیکاتورها مانند RSI و نوارهای بولینجر نیز استفاده کنند. در این صورت باید در اندیکاتور RSI شرایط اشباع خرید و اشباع فروش را در سطوح ۳۰ و ۷۰ درصدی آن بررسی کنید و یا اینکه میزان انحراف یا گذر قیمت از نوارهای بولینجر را در نظر بگیرید.

همچنین ابزار فیبوناچی انبساطی (Fibonacci Extension) نیز می‌تواند در تحلیل‌های پرایس اکشن مفید باشد. برای مثال، اگر قیمت به سطح ۲٫۶۱۸ درصدی فیبوناچی انبساطی برسد، شرایط برای تغییر روند مساعد است.

چگونه به هنگام تغییر روندها معامله کنیم

زمانی که هر یک از شرایط مذکور سیگنالی برای تغییر روند صادر کردند، بایستی به دنبال حرکت قیمت و شکست سطوح در جهت مخالف باشید.

روش‌های مختلفی برای معامله کردن در شرایط تغییر روند وجود دارد. می‌توان برای بازگشت قیمت به سطح حمایتی یا مقاومتی شکسته شده منتظر ماند و سپس به معامله ورود کرد. یکی از سطوحی که خوب است شکست آن‌ها مد نظر قرار گیرد، شکست خط گردن است.

خط گردن یک ناحیه مورب حمایتی یا مقاومتی یا یک خط روند است. قیمت پیش از شکستن این ناحیه برای مدتی در طول آن حرکت می‌کند. در مثالی از این روش، ما به دنبال ضعیف شدن این خط روند و شکست آن برای شروع یک تغییر روند هستیم تا به دنبال آن یک معامله انجام دهیم.

یک نمونه موقعیت برای معامله”

یک معامله‌گر فارکس در صورت تسلط روی پرایس اکشن می‌تواند به آسانی نواحی مقاومتی اصلی و عدم توانایی قیمت در عبور از آن را تشخیص دهد، که این حالت می‌تواند نشانی از یک تغییر روند در آینده باشد.

فرض کنید یک الگوی سقف دوقلو در انتهای یک روند صعودی و زیر یک منطقه مقاومتی قوی پرایس اکشنی از تایم فریم های بالاتر را مشاهده می کنید، این الگو نشانی از تغییر روند است. همچنین الگوی کندل‌استیک دوجی در همان سقف دوقلو نیز تشکیل شده. بعلاوه به دنبال دوجی، الگوی مرد آویزان (Hanging man) و سپس کندل پوششی نیز شکل گرفته‌اند که همگی تائیدی برای تغییر روند محسوب می‌شوند.

به دنبال تمام موارد فوق، قیمت در ادامه حرکت خود از سقف های دوقلو به سمت پایین(خلاف روند صعودی اخیر) یک منطقه مقاومتی را شکسته و در ادامه قیمت مجددا از زیر به آن منطقه بازگشت نموده است. در این حالت شما می توانید وضعیت بازار را برای تغییر روند مورد بررسی قرار دهید.

این نمونه یک روش محتاطانه برای معامله کردن با استفاده از شکست خط مقاومتی در الگوی سقف دوقلو و تغییر روند است. ممکن است یک معامله‌گر بدون ملاحظه و بی‌پروا از همان ابتدا وارد معامله شود، اما در نظر داشته باشید که خیلی از مواقع شکست سطوح ممکن است کاذب باشد. یکی از مهمترین نکات در استفاده از الگوها این است که بدانید الگوی مورد نظر در نزدیکی یک سطح مقاومتی یا حمایتی قرار گرفته است.برای تشخیص سطوح قوی تغییر روند توصیه می کنیم مقاله” چگونه سطوح قوی تغییر روند را شناسایی کنیم؟ “را مطالعه نمایید.

الگوی مثلث باز شونده(Expanded Triangle)

این الگو اسامی متعددی دارد و با نام‌های گوناگونی همچون مثلث افزایشی، مثلث باز شونده، مثلث پهن شونده، پهنه، Expanded Triangle، الگوی گُوِه صعودی Broadening Top/Bottom، Megaphone، Reverse Triangle، Funnel، وغیره خوانده می‌شود. این الگو مشابه همان الگوی مثلث است با این تفاوت که دو ضلع آن به جای آنکه همگرا باشند، نسبت به یکدیگر آرایش واگرا پیدا کرده‌اند. دور شدن اضلاع بالایی و پایینی نسبت به یکدیگر نشانه وجود هیجان و التهاب شدید در بازار می‌باشد. هربار که یکی از دو گروه خریداران و فروشندگان زمام بازار را در دست می‌گیرند آنچنان با قدرت به پیش می‌روند که موجب شکسته شدن سقف یا کف قبلی الگو می‌شوند. الگوی مثلث بازشونده نیز مانند مثلث متقارن یک الگوی دوطرفه است و می‌تواند نهایتا به سمت بالا یا پایین شکسته بشود. قیمت از هر طرف که از درون مثلث خارج بشود در همان جهت حرکت بزرگ و قدرتمندی را آغاز خواهد نمود که این حرکت اغلب حرکتی پرشتاب و هیجانی است. در تصویر زیر می‌توانید نمونه‌ای از الگوی مثلث بازشونده را بر روی نمودار شاخص کل بورس تهران مشاهده کنید.

هنگام تشکیل الگوی مثلث بازشونده، مهم‌ترین خصیصه بارز بر روی نمودار این است که مرتبا با تشکیل سقف‌های بالاتر و بطور همزمان کف‌های پایین‌تر مواجه هستیم. نقطه خرید در الگو طبیعتا پس از شکست سقف مثلث و تثبیت قیمت در بالای آن قرار خواهد داشت، در بازارهای دوطرفه می‌توان پس از شکسته شدن ضلع پایینی مثلث نیز اقدام به باز کردن پوزیشن فروش نمود. دو مشکل جدی در معامله‌گری بر روی مثلث بازشونده وجود دارد: نخست اینکه بالاتر آمدن مداوم سقف بازار موجب کاهش فاصله نقطه ورود تا هدف قیمتی می‌شود و با تشکیل هر سقف جدید از جذابیت معامله‌گری بر روی الگو کاسته می‌شود. از سوی دیگر پایین‌تر رفتن مداوم کف مثلث موجب افزایش چشمگیر حدضرر گشته و ریسک به ریوارد را ضعیف می‌کند. توماس بولکوفسکی توصیه می‌کند به جای خرید در بالای سقف مثلث، از سومین نقطه اصابت قیمت با ضلع پایینی مثلث بعنوان نقطه مناسب برای خرید استفاده کنیم. بررسی آماری مثلث‌های بازشونده نیز نشان می‌دهد که معمولا هریک از اضلاع فوقانی و تحتانی این الگو با سه نطقه تکمیل می‌گردد. در تصویر زیر نمونه دیگری از الگوی مثلث بازشونده را بر روی نمودار شاخص کل بورس تهران مشاهده می‌نمایید.

در تصویر زیر مثال دیگری از الگوی مثلث بازشونده را بر روی نمودار دلار استرالیا به دلار نیوزلند مشاهده می‌کنید. همانطور که ملاحظه می‌فرمایید سقف بازار مرتبا بالاتر رفته و در عین حال کف بازار دایما پایین‌تر آمده است. نهایتا الگو به سمت بالا شکسته شده و حرکت صعودی قدرتمندی آغاز گشته است.

دو ضلع بالایی و پایینی مثلث بازشونده می‌توانند شیب‌های همسو ویا ناهمسو داشته باشند. اگر شیب هر دو ضلع یکسان باشند اصطلاحا آنرا کنج بازشونده ویا Broadening Wedge می‌نامیم. بعنوان مثال در تصویر زیر، شیب هر دو ضلع مثلث، صعودی هستند و بازار بطور همزمان درحال تشکیل سقف‌های بالاتر و کف‌های بالاتر است. در این حالت برای پیدا کردن تارگت، کافی است اختلاف ارتفاع اولین پیوت از آخرین پیوت‌ درون مثلث را از یکدیگر محاسبه نموده و آنرا از ارتفاع نقطه شکست کسر نماییم.

عکس همین روش را نیز می‌توان در مورد کنج بازشونده با شیب نزولی به کار برد. بعنوان مثال در تصویر زیر پس از شکسته شدن سقف الگو در 1.5880 می‌توانستیم انتظار رشد ارزش یوروی اروپا را نسبت به دلار استرالیا تا حوالی 1.6000داشته باشیم.

الگوی فالینگ وج؛ قسمت نوزدهم آموزش تحلیل تکنیکال ارزهای دیجیتال

الگوی کنج نزولی (Falling Wedge) چیست؟ در این جلسه به آموزش پترن فالینگ وج و شناسایی هدف آن در تحلیل تکنیکال ارزهای دیجیتال می‌پردازیم.

در جلسه نوزدهم دوره آموزش تحلیل تکنیکال در بازار ارزهای دیجیتال به الگوی گُوِه صعودی الگوی کنج نزولی یا فالینگ وج (Falling Wedge) می‌رسیم. در تحلیل تکنیکال الگوهای کمی وجود دارند که در همه مواقع یک الگوی بازگشتی هستند، اما در دیگر پترن‌ها احتمال شکست از هر دو طرف وجود دارد (گاهی الگوی بازگشتی و گاهی الگوی ادامه دهنده‌اند). الگوی فالینگ وج نیز، هم احتمال شکستن خط روند بالایی و صعودی شدن قیمت را دارد، هم احتمال شکست خط روند پایینی و ادامه‌دار بودن روند پیشین را دارد. به عبارتی دیگر، این الگوی نموداری در دسته الگوهای بازگشتی تقسیم‌بندی می‌شود. اما همواره اینطور نیست، بلکه در برخی مواقع این الگو، یک پترن ادامه دهنده است.

این الگو از دو خط روند نزولی همگرا تشکیل شده است. در این پترن به محض اینکه قیمت بتواند خط روند بالایی خود را بشکند و به بالای آن نفوذ کند، قیمت به صورت شارپی (دراکثر مواقع) رشد خواهد کرد.

شکل الگوی کنج نزولی

در الگوی فالینگ وج، قیمت درون دو خط روند نزولی قرار می‌گیرد. که خط روند بالایی شیب تندتری نسبت به خط روند پایینی خواهد داشت. توجه داشته باشید که این دو خط روند باید همگرا باشند.

تحلیل تکنیکال ارزهای دیجیتال - الگوی فالینگ وج

مشابه حالتی که در الگوی مثلث متقارن (Asymmetric Triangle) وجود داشت، در اینجا نیز باید دو خط روند، در نقطه‌ای متقاطع باشند و قیمت باید چندین بار بین این دو خط نوسان کند. همچنین نباید درون الگو فضای خالی زیادی وجود داشته باشد.

بازار ارزهای دیجیتال

از میان 542 الگوی بررسی شده توسط آقای بولکوفسکی در کتاب دایره‌المعارف پترن‌های نموداری، 371 مورد این الگو را به سمت بالا شکسته‌اند ( معادل 70 درصد)، و تعداد 171 عدد، این الگو را به سمت پایین شکسته‌اند (30 درصد). لازم به ذکر است که ما از الگوی فالینگ وج یا الگوی کنج نزولی، انتظار شکست رو به بالا را داریم و همینطور که مشخص است، مطابق آمار در 70 درصد مواقع این اتفاق خواهد افتاد.

الگوی فالینگ وج

نکته دیگری که باید در بخش شکل الگو به آن اشاره کنیم، پولبک است. بهتر است بدانید که قیمت در 60 درصد مواقع به الگو پولبک زده و سپس به رشد خود ادامه داده است. مطابق تمامی الگوهای نموداری، پولبک، به عملکرد الگو آسیب زده و پترنی که پولبک نداشته باشد، نسبت به الگویی که پولبک دارد، عملکرد بهتری خواهد داشت.

درصد خطای

یکی از مهمترین قسمت‌های هر جلسه آموزش، بررسی درصد خطای آن است. در مورد الگوی Falling Wedge یا فالینگ وج، میزان خطا کمی بالا است. از بین 542 الگوی بررسی شده (توسط آقای بولکوفسکی)، 12 درصد خطا گزارش شده که این میزان خطا در مقایسه با الگوهای نموداری کمی بالا محسوب می‌شود.

اعتبار الگوی کنج نزولی

برای بررسی اعتبار الگوی فالینگ وج در تحلیل تکنیکال موارد زیر را کنترل نمایید:

  • حجم معاملات هر چه به انتهای الگو نزدیک می‌شود، کاهش می‌یابد. این الگوی حجمی اعتبار الگوی فالینگ وج را افزایش می‌دهد.
  • تعداد برخورد قیمت با دو خط روند در این الگو باید بیشتر از 4 مرتبه باشد (جداقل دو برخورد با خط روند پایینی و حداقل دو برخورد با خط روند بالایی).
  • افزایش حجم معاملات در روز شکستن خط روند، اعتبار الگو را افزایش خواهد داد.

الگوهای نموداری در بازار ارزهای دیجیتال

هدف الگوی فالینگ وج

در بخش انتهایی آموزش الگوی کنج نزولی یا فالینگ وج برای استفاده از این الگوی نموداری در ترید، به اندازه‌گیری هدف الگو می‌پردازیم.

در صورتی که قیمت، الگوی فالینگ وج را رو به بالا بشکند ( 70 درصد مواقع همین اتفاق خواهد افتاد)، بالاترین قیمت درون الگو رابه عنوان تارگت الگو در نظر بگیرید. در تصویر زیر این مورد نشان داده شده است.

هدف الگوی کنج نزولی

قیمت در 70 درصد مواقع به این تارگت رسیده الگوی گُوِه صعودی است. این درصد احتمال رسیدن به تارگت برای یک الگوی نموداری قابل قبول است. در مورد شکست رو به پایین الگو (در 30 درصد مواقع اتفاق خواهد افتاد) ارتفاع الگو را به عنوان هدف آن در نظر بگیرید.

در جلسه آتی به معرفی الگوی رایزینگ وج خواهیم پرداخت.

*در صورت داشتن سوال، کاربران می‌توانند آن را در گروه تلگرامی اکسچینو مگ مطرح نمایند.

۵ الگوی قیمتی قدرتمند در تحلیل تکنیکال

قدرتمندترین الگوهای قیمتی در تحلیل تکنیکال

شناخت الگوهای قیمتی یکی از اولین مفاهیمی است، که معامله گران فنی از همان ابتدای شروع به کار در بازار سهام با آن مأنوس می‌شوند.الگوهای نموداری، بخش مهمی از تحلیل تکنیکال کلاسیک هستند و معامله‌گرانی که با استفاده از نمودار به خرید و فروش سهام می‌پردازند، باید با این الگوها آشنایی داشته باشند.یکی از بارزترین ویژگی‌های ابزار تحلیل تکنیکال، قابلیت تکرارپذیری آن‌هاست، به گونه‌ای که به راحتی می‌توان در هر نمودار و هر تایم فریم، آن‌ها را مشاهده نمود. الگوهای قیمتی می‌توانند به عنوان سیگنالی برای ورود، ابزار تایید و یا به منظور پیش‌بینی جهت و میزان تحرکات قیمتی بازار، مورد استفاده قرار گیرند. در این مقاله بر اساس محبوبیت و میزان کارایی، ۵ مورد از قدرتمندترین الگوهای نموداری را با ذکر جزئیات مهم توضیح خواهیم داد.این الگوها به ترتیب عبارت‌اند از:

سر و شانه، مستطیل، کف و سقف دوقلو، کف و سقف سه‌قلو و پرچم.تشخیص این الگوها در نمودار، کمک می‌کند تا بازار را بهتر درک کرده و نسبت به حرکات قیمت در آینده، ذهنیت داشته الگوی گُوِه صعودی باشیم. به ‌طور کلی الگوهای قیمتی به دودسته ادامه‌دهنده و بازگشتی تقسیم می‌شوند که الگوهای سر و شانه، سقف و کف دوقلو و سه‌قلو جزء بازگشتی‌ها و پرچم و مستطیل در دسته الگوهای ادامه‌دهنده قرار می‌گیرند. طبق بررسی‌های انجام‌شده از بین موارد مذکور، الگوی سر و شانه از منظر بسیاری از معامله گران، پرکاربردترین الگوی نموداری است. شناخت صحیح و درک عمیق این الگوها، منجر به این می‌شود که در معامله‌گری به دید وسیع‌تری دست‌یابید، که همین توانایی می‌تواند مسبب رشد سرمایه و موفقیت در بلندمدت باشد.

نکات عمومی مربوط به الگوهای قیمتی

  • حین تشکیل یک الگوی نموداری، تغییر حجم معاملات یک ابزار کمکی برای تایید صحت و قدرت الگو است.
  • هرکدام از الگوهای قیمتی بر اساس ماهیتشان، یک هدف نموداری از پیش‌تعیین ‌شده دارند. میزان‌تحقق این انتظارات، کاملاً به روند بازار بستگی دارد.
  • هر چه شکل‌گیری یک الگو مدت‌زمان بیشتری طول بکشد، انتظار می‌رود که حرکات قیمتی بزرگتری در پیش باشد.
  • بسیاری از الگوهای نموداری ازلحاظ جزئیات شباهت زیادی به یکدیگر دارند. از این‌رو به منظور تمیز دادن آن‌ها از یکدیگر، باید به عواملی نظیر شکست‌های قیمتی، تغییر حجم معاملات و…، دقت کنیم.
  • یکی از بهترین روش‌های تشخیص شکست، افزایش حجم معاملات حین خروج قیمت از نواحی حمایت یا مقاومت است. هنگام استفاده از الگوهای قیمتی، همواره این نکته را در نظر داشته باشید.
  • برخی صاحب‌نظران معتقدند به منظور اینکه الگوهای نموداری از قدرت بیشتری برخوردار باشند، باید در طول تشکیل الگو، حجم الگوی گُوِه صعودی معاملات در نقاط کف و سقف به ترتیب از سمت چپ به راست نمودار کاهش‌یافته و در نقطه شکست، شاهد افزایش حجم معاملات باشیم.

۱- الگوی سر و شانه

قدرتمندترین الگوهای قیمتی در تحلیل تکنیکال

تقریباً می‌توان گفت محبوب‌ترین و معتبرترین الگوی نموداری بازگشتی در تحلیل تکنیکال است، که کارایی آن به مرور زمان و در شرایط مختلفی اثبات‌شده است. تشکیل این الگو می‌تواند موجب وقوع یک نقطه عطف خیلی مهم یا یک اصلاح قیمت کوتاه‌مدت و معمولی باشد. بر اساس نمودار، الگوی سر و شانه کلاسیک یک سیگنال نزولی و سر و شانه معکوس نشانه‌ای از احتمال وقوع روند صعودی است. به الگوی گُوِه صعودی لحاظ هندسی، الگوی سر و شانه کلاسیک از شکل‌گیری سه قله به ‌صورت متوالی تشکیل می‌شود که، دومین قله (سر) نسبت به سایرین (شانه‌ها) بلندتر بوده و درنهایت طرحی شبیه به سر و شانه‌های انسان در نمودار به وجود می‌آید. درصورتی که چنین آرایشی به وسیله دره‌ها شکل بگیرد، الگوی سر و شانه معکوس خواهیم داشت. این الگو معمولاً پس از یک‌روند قوی رخ می‌دهد و برحسب شرایط بازار، می‌تواند نشانه‌ای از تغییر تمایلات جمعی و پتانسیل یک بازگشت قیمتی قریب‌الوقوع باشد.

تحلیل دقیق جریان عرضه و تقاضای حاکم بر روند شکل‌گیری الگوی سر و شانه در حالت کلاسیک نشان‌دهنده این است که در ابتدا خریداران بر بازار تسلط داشته و قیمت را تا سطح مشخصی افزایش داده‌اند، سپس تعدادی از فروشندگان باعرضه سهام خود موجب کاهش قیمت‌ها شده و اولین قله در نمودار تشکیل می‌شود. در ادامه با توجه به اینکه هنوز خریداران امید به صعود قیمت دارند، با افزایش حجم سفارشات خرید و عقب‌نشینی فروشندگان، بازار دوباره شروع به رشد خواهد نمود. این بار به دلیل تقویت انتظارات مثبت در میان معامله گران و با استناد به اتمام اصلاح قیمتی و آغاز موج جدید صعودی، جریان ورودی پول تقویت‌شده و سطح مقاومتی پیش رو (قله قبلی) نیز درهم شکسته و قیمت نقطه بالای جدیدی در نمودار ثبت می‌کند. سپس با توجه به صعود قیمت‌ها، برخی خریداران قبلی به منظور محافظت از سود، اقدام به فروش نموده و در همین حین با اضافه شدن سایر فروشندگان، قیمت کاهش‌یافته و به سطح حمایتی (قله یا مقاومت قبلی که بر اساس قانون تبدیل سطوح تبدیل به حمایت‌شده) پیش روی خود می‌رسد که با افزایش فشار فروش این سطح نیز شکسته شده و درنهایت با شکل‌گیری یک موج سنگین نزولی قیمت تا حوالی دره اول سقوط می‌کند. در این مرحله دوباره تعدادی از خریداران سمج با سفارشات خرید خود موجب صعود قیمت‌ها می‌شوند، با این تفاوت که این‌روند صعودی دوامی نداشته و پس از صعود تا حدود قله اول، فروشندگان برای سومین باربر بازار مسلط شده و با فروش‌های خود موجب شکل‌گیری یک‌روند نزولی قوی می‌شوند. کاهش قیمت حتی با رسیدن به خط روند حمایتی ناشی از اتصال دودره قبلی که خط گردن نامیده می‌شود نیز متوقف نشده و پس از شکست این سطح با حجم معاملات سنگین، روند نزولی قوی آغاز می‌شود. ازلحاظ روانشناسی این الگو بیانگر سه بار تلاش نافرجام خریداران در راستای ادامه روند صعودی است که، درنهایت با شکست رو به پایین خط گردن الگو، سیگنال قوی نزولی نمایان می‌شود. هدف قیمتی این الگو، حداقل به اندازه فاصله قله دوم تا خط گردن است. الگوی سر و شانه معکوس، دقیقاً الگوی گُوِه صعودی الگوی گُوِه صعودی یک تصویر آیینه‌ای از حالت کلاسیک است، که بر اساس نحوه شکل‌گیری دره‌ها قابل‌تشخیص می‌باشد. تفاوت در این است که برخلاف حالت کلاسیک، تشکیل این الگو تداعی‌کننده یک سیگنال صعودی است.

۲- الگوی سقف و کف دوقلو

قدرتمندترین الگوهای قیمتی در تحلیل تکنیکال

یکی از پرتکرارترین الگوهای بازگشتی نموداری است. به همین جهت باید در مواقع خاص یا به همراه سایر ابزارهای تحلیلی استفاده شود، تا خطاهای احتمالی آن تا حد زیادی کاهش یابد. بهترین عملکرد این الگو، پس از حرکات شدید و طولانی‌مدت قیمت است. سقف دوقلو یک سیگنال نزولی و الگوی کف دوقلو نشانه‌ای از احتمال صعود بازار است. ازلحاظ نموداری این الگو نشان‌دهنده دو بار تلاش نافرجام قیمت برای ادامه حرکت اصلی است، که درنهایت با تشکیل آن انتظار می‌رود روند غالب تغییریافته و بازار در جهت دیگری به مسیر خود ادامه دهد. الگوی کف دوقلو ازلحاظ تئوریک نشان‌دهنده این است که، پس از یک‌روند قوی نزولی سرانجام خریداران با غلبه بر فروشندگان توانسته‌اند، روند بازار را به صعودی تغییر دهند. اولین فاز افزایشی پس از یک‌روند نزولی قوی رخ می‌دهد، که درنهایت با تسلط دوباره فروشندگان، بازار افت می‌کند. نتیجه این فعل و انفعالات تشکیل اولین دره و قله است. با نزدیک شدن به سطح حمایتی ناشی از تشکیل دره اول، دوباره خریداران دست به کار شده و قیمت تا محدوده سقف قبلی افزایش می‌یابد. در این مرحله با توجه به تشکیل دودره پیاپی و درنتیجه آن، وجود یک سطح حمایتی قوی، حجم معاملات به طرز قابل‌توجهی افزایش‌یافته و با شکست ناحیه مقاومتی قله اول، تغییر روند و سیگنال صعودی تایید می‌شود. در سقف دوقلو، دقیقاً شرایط تشکیل الگو بالعکس حالت مذکور بوده و خاصیت آن کاهش قیمت‌هاست. حداقل هدف تکنیکالی این الگوی نموداری در هر دو نوع سقف و کف، به اندازه فاصله بین قله و دره‌ها از نقطه شکست است.

۳- الگوی سقف و کف سه‌قلو

قدرتمندترین الگوهای قیمتی در تحلیل تکنیکال

درصورتی که الگوی دوقلو در شکست سطوح قیمتی ناتوان باشد و فعل و انفعلات میان خریداران و فروشندگان دوباره به همان صورت تکرار شوند، الگوی نموداری مشاهده‌شده را کف و سقف سه‌قلو می‌نامند. معمولاً تشکیل این الگو در نمودار، نشانه بالقوه‌ای از احتمال تغییر روند بازار است. ازآنجا که این الگو در ابتدا کف و سقف دوقلو بوده است، پس ازلحاظ روانشناسی و خواص تکنیکالی شباهت بسیاری به آن داشته و الگوی بازگشتی محسوب می‌شود. فلسفه روانی این الگو، گویای سه بار تلاش ناموفق گروهی از معامله گران در راستای ادامه روند غالب بازار است. ازآنجا که تشکیل الگوی سه‌قلو زمان بیشتری طول می‌کشد، به همین دلیل می‌توان استنباط نمود که، سیگنال قدرتمندتری صادر کرده و درنتیجه قیمت در جهت شکست الگو، حرکت بیشتری داشته باشد. به‌طور مثال در الگوی کف سه‌قلو، پس از اینکه فروشندگان ناتوانی قیمت در شکست قله اول را مشاهده کنند، به این نتیجه می‌رسند که توان صعودی بازار کاملاً تخلیه‌شده و باید منتظر ادامه روند نزولی باشند. اما در ادامه و با رسیدن به سطح حمایتی، دوباره خریداران با ورود پول هوشمند به بازار موجب افزایش قیمت‌ها می‌شوند و اما این بار در آستانه مقاومت سخت ناشی از قله‌ها، با ورود خریداران جدید و افزایش قابل‌ملاحظه حجم معاملات در نقطه شکست، الگو تایید و روند جدیدی در نمودار شکل می‌گیرد. بارزترین نکته هنگام شکست نواحی نموداری این است که، بسیاری از فروشندگان با مشاهده حجم معاملات هنگام عبور از سطوح و زمان طولانی شکل‌گیری الگو، در صف خریداران قرار می‌گیرند. همانند الگوی قبل، پس از شکست انتظار می‌رود که، حداقل به اندازه فاصله کف و سقف الگو در نمودار، نوسان قیمتی داشته باشیم.

۴- الگوی پرچم

قدرتمندترین الگوهای قیمتی در تحلیل تکنیکال

اولین نوع از الگوهای ادامه‌دهنده که به معرفی آن‌ها می‌پردازیم، الگوی پرچم است. این الگو اغلب در مواقع اصلاحی پس از شکل‌گیری یک‌روند قوی در بازار به وقوع می‌پیوندد. تشکیل الگوی پرچم پس از یک‌روند پرقدرت، اصطلاحاً موجب استراحت و تجدیدقوای بازار به منظور ادامه روند اصلی می‌شود. با توجه به ماهیت نموداری الگوی پرچم باید توجه داشت، فقط در مواقعی که روند مشخص و قابل‌اطمینانی داشته باشیم، می‌توان به آن استناد کرد و استفاده از این الگو در بازارهای خنثی و بدون روند به هیچ‌وجه توصیه نمی‌شود. بر اساس شکل نموداری، الگوی پرچم یک حرکت شارپ صعودی یا نزولی است که توسط یک سری حرکات اصلاحی کوچک به‌صورت کانال‌های افقی، مورب و یا کنج، متوقف‌شده و پس از مدت کوتاهی، بازار دوباره به روند اصلی خود ادامه می‌دهد. هر چه فاز اصلاحی مدت‌زمان بیشتری طول کشیده و به سمت کنج سوق پیدا کند، انتظار می‌رود پس از شکست، حرکات قیمتی بزرگتری الگوی گُوِه صعودی داشته باشیم. برعکس الگوهای بازگشتی، تشکیل پرچم صعودی، یک نشانه از افزایش دوباره قیمت و تشکیل پرچم نزولی از ادامه روند نزولی خبر می‌دهد. پس از شکست و تایید آن به وسیله حجم سنگین معاملات، انتظار داریم بازار حداقل به اندازه پایه پرچم، یعنی ابتدای شروع حرکت تا اولین قله یا دره تشکیل‌شده، تحرک قیمتی داشته باشد.

۵- الگوی مستطیل

قدرتمندترین الگوهای قیمتی در تحلیل تکنیکال

الگوی مستطیل را می‌توان نوعی پرچم دانست. اما باید میان آن‌ها تمایز قائل شویم، زیرا ازلحاظ کارایی تفاوت بسیاری دارند. به‌طور کلی این الگو نیز از نوع ادامه‌دهنده روند بوده و حرکتی خنثی مابین تحرکات اصلی الگوی گُوِه صعودی یک‌روند پرقدرت محسوب می‌شود. زمانی که روند مشخصی قابل‌ملاحظه باشد، در صورت مشاهده الگوی مستطیل در نمودار، می‌توان بر مبنای آن تصمیم‌گیری نمود. ولی همانند الگوی پرچم در سایر مواقع که جهت بازار واضح نیست، کاربردی ندارد. از طرفی مستطیل به الگوهای سقف و کف چند قلو شباهت بسیاری دارد. زیرا در تمامی این اشکال نموداری، قیمت پس از حرکت در جهتی مشخص، برای مدتی در محدوده کوچکی بین حمایت و مقاومت‌های افقی نوسان می‌کند. تشخیص دقیق این الگوها به وسیله جهت و شرایط شکست قیمت امکان‌پذیر است. محدوده نوسانی، محل تقابل خریداران و فروشندگان است که نتیجه آن، مسیر آتی بازار را مشخص می‌کند. همانند الگوی پرچم، شکست سقف مستطیل پس از یک‌روند صعودی یک سیگنال افزایشی بوده و شکست کف الگو نشانه ادامه روند نزولی است.حداقل هدف قیمتی این الگو، ارتفاع مستطیل یعنی فاصله بین سقف و کف‌های محدوده نوسانات است.



اشتراک گذاری

دیدگاه شما

اولین دیدگاه را شما ارسال نمایید.